Andisheh Nou

یاد باغهایِ گل سرخ

طنابها ،

نمادِ عاشقان آویخته –

از تیرکها ،

می دانستم ،

– عشق را به دار آویختند –

 

شلیک گلوله ها ،

نمادی از باران خون

در میدانها ،

آری می دانستم ،

– آزادی را به خون کشیدند –

 

و صدای تک تیر ،

نمادِ حزینِ تیرِ خلاص ،

دستی رو به آسمان

و دستی تا فَرق آغشته ،

از نگاه دژخیم

خون می بارد ،

……………………..

 

آه…خاوران

در خاک تو توفانها

فرو نشستند

 

در قلب خونین ات

امواج توفنده دریا ها

آرام گرفتند

 

و تندرها…

آنسان باز ماندند

که جهان در طلوعش

باز ایستاد

که نور از آخرین عاشقِ گلگون

برگرفت

 

خاوران ،

در خاک گرم تو

غرور کوه ،

صخره های رفیع نیلگون

و چشمانی که هنوز بازند

رودها به دریا

می ر سند ،

تا یادِ باغهای گلِ سرخ

در گورهای بی نشان

تا همیشه ابد باقی ماند

 

و سالی از پسِ سال های ظلمت ،

در این پهندشتِ خاک

هنوز لاله های امید

بی دریغ –

می رویند و…

هر سال شکوفه می بندند

 

و این گونه است

از پسین سالیانِ

کبودِ وحشت و اندوه

عکس هایتان قاب شده

در قلب ها یی که عاشقانه

می تپد

……………………

 

ما  ،

در مرز استحالهِ نور و امید

می دانیم ،

ایستاده اید  در سپیده دمان

که معبر خورشید را

بشارت می دهید ،

 

و جسدها یمان را به خاک

آتش و …

باد

خواهیم سپرد ،

تا مشتی خاکستر

با زمین دل سوخته همنفس بماند

 

اما… آرزوهایمان را

در مزارهای بی نشان

در خاوران

باز خواهیم یافت .

رحمان : ۱۳ / ۵ / ۱۳۹۷

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.