Andisheh Nou

گزارش همدلی از همایش «صد سال پس از انقلاب ۱۹۱۷روسیه: بازخوانی انقلاب روسیه و تاثیرات آن بر ایران»

چه کمونیست باشیم چه نباشیم چه دشمن کمونیسم باشیم یا نه یا چه کار دانشگاهی کنیم و یا نخواهیم دچار بزن بزن سیاسی باشیم باید قبول کنیم که انقلاب اکتبر1917به اعتبار تاثیری که بر قرن بیستم گذاشت یکی از بزرگترین رویدادهای قرن بیستم بود و کمتر حادثه و انقلابی چنین بازتاب بین المللی داشت.

 

سیده سارا فاطمیان: روزهای چهارشنبه و پنجشنبه 26 و 27 مهرماه ۱۳۹۶، همایشی با عنوان «صد سال پس از انقلاب ۱۹۱۷روسیه: بازخوانی انقلاب روسیه و تاثیرات آن بر ایران»، به همت کمیته ادبیات و سیاستِ انجمن علوم سیاسی ایران در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. در روز اول این همایش که موضوع آن «تاریخ تحولات ایران پس از انقلاب روسیه» بود، آقایان بابک احمدی،گودرز رشتیانی و محسن حکیمی، سویه های مختلفی از تاریخ انقلاب روسیه را مرور کرده، و نیز، تاثیرات آن را بر ابعاد گوناگون تحولات معاصر ایران بررسی کردند.
پیامد های تراژیک
در ابتدای نخستین روز این همایش، دبیر علمی آن،دکتر رضا نجف‌زاده، ضمن اشاره به ریزوماتیک بودنِ رخدادهای تاریخی، بیان کرد که این ویژگیِ رخدادها،گذشته را به اکنون و اکنون را به آینده متصل می‌کند. پس انقلاب روسیه در یک شبکه ریزومی به جنگ‌های ایران و روس، فروپاشی شوروی و اتفاقات پس از آن وصل می شود و مسئله ایران می‌تواند علاوه بر مشخص‌کردنِ جهات این شبکه، دلالت‌های معرفت شناسانه و سیاسی آن را کشف کند. انقلاب روسیه یک تراژدی است که آثار و پیامدهای زیادی بر مسئله ایران داشته است. وی با اشاره به کتاب «مارکس و سیاست مدرن» نوشته بابک احمدی، اظهار داشت که در خوش‌بینانه‌ترین حالت، کارگزاران انقلاب روس نیکی را می‌خواستند اما بدی آفریدند. چنان‌چه در این کتاب به نقل از فاوست نوشته شده، مفیستو می‌گوید: همواره در من نیرویی هست که در راستای برساختن اهریمن و تولید شر دارد قدم برمی دارد؛ اما همواره دارد نیکی هم می آفریند. بابک احمدی این عبارت را راجع به مارکس نیز نقل می کند.
دکتر نجف زاده در ادامه به بررسی چند پیامد تراژیک و غم بار این رخداد پرداخت و گفت: نخستین پیامد، تبدیل جنبش های آزادی خواه و مشروطه خواه (لیبرال) به جنبش های ملیگرایانه ضداستعماری است که نوعی تفکر مسلحانه را بین این جنبش ها رواج می دهد و باعث میلیتاریزه (نظامی) شدن این جنبش ها می شود. دبیر علمی این همایش به نقل از نوشته ی سپهر ذبیح در مجله ای روسی گفت: اهمیت جنبش جنگل و مبارزه مسلحانه آن‌ها برای مخالفت با انگلستان نیست بلکه این فرصتی برای اشاعه تبلیغات انقلابی در ایران است.
نجف زاده در ادامه گفت: پیامد تراژیک دیگر آن، مبتنی بر پیوستگی تاریخی در حوزه سیاست خارجی شوروی است که هم در زمان پیشاانقلابی (روسیه تزاری) و هم زمانی انقلابی شدن آن (شوروی) برای تمامیت ارضی ایران مخاطره آفرین بوده است. از جمله دیگر آثار غمبار آن می توان به اوج بازداشت ها و تبعیدهای ایرانیان در شوروی اشاره کرد. در این زمینه، سفارت ایران در قزاقستان گزارشی درباره ۶۵۱۳نفر مفقود شده ایرانی طی سال های ۱۹۳۷-۱۹۳۸ در اردوگاه گولاگ منتشر کرد. پیامد آخری که وی مطرح کرد حرکت جنبش های کارگری در ایران به تبعیت از آرمان های انقلاب اکتبر در شهریور ۱۳۴۱ بود. نجف زاده گفت که این جریان هم زمان است با شروع روابط حسنه ی ایران در زمان محمدرضاشاه پهلوی با شوروی و چین که در ادامه شاهد شدت گرفتن جنبش های چریکی در ایران هستیم. نجف زاده در انتها به معرفی بابک احمدی پرداخت و همایش با سخنرانی او افتتاح شد.
توجه به درون اکتبر
بابک احمدی ابتدا ضمن ارائه مقدمه ای اشاره کرد که عمده سخنرانی اش روی انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، نظام سیاسی اقتصادی فرهنگی که بعد از آن ساخته شد، دشواری هایش،کمبودهایش و نقش بین المللی آن قراردارد.
همچنین او تصریح کرد که این سخنرانی، صحبتی مقدماتی است تا دوستانی دیگر که به طور تخصصی درباره تاثیر انقلاب ۱۹۱۷ در ایران کار کرده اند، خیلی بهتر تحلیل کنند.
او در ادامه با این جمله وارد بحث شد که به هر حال چه کمونیست باشیم چه نباشیم چه دشمن کمونیسم باشیم یا نه یا چه کار دانشگاهی کنیم و یا نخواهیم دچار بزن بزن سیاسی باشیم باید قبول کنیم که انقلاب اکتبر1917به اعتبار تاثیری که بر قرن بیستم گذاشت یکی از بزرگترین رویدادهای قرن بیستم بود و کمتر حادثه و انقلابی چنین بازتاب بین المللی داشت.
این رویداد همچنین از نظری دیگر نیز قابل تامل است و آن اینکه برای تاریخ نگاران تلاش یک حزب حاکم برای ساختن اقتصاد مبتنی بر برنامه ریزی و تجمع نیروهای تولید در دست دولت برای پیشبرد آنچه که اسمش سوسیالیسم گذاشته بودند مهم بوده است.
اگر این برای ما کسانی که علوم سیاسی و اجتماعی را مطالعه می کنیم مهم باشد، باید بگوییم برای آنکسانی که کار می کنند، استثمار می شوند، رنج می برند و آنهایی که آرزوی زندگی در جهانی بهتر را دارند و آن هایی که از تبعیض طبقاتی رنج می برند، چشم اندازی جدید از جهان را گشود و متاسفانه بست.
اما آن چیزی که گشود تاثیر زیادی بر نیروهای اصلی اجتماعی گذاشت بر زحمت کشان بر تولید کنندگان اصلی، به عبارت بهتر آدم های رادیکال، سوسیالیست ها، آنارشیست ها، کمونیست ها، فمینیست ها و در مراحل بعدی کسانی که می خواهند در محیط زیست بهتری زیست کنند و این افراد نمی توانستند نسبت به آنچه که در اکتبر 1917 گذشت، بی تفاوت باشند.
امروزه هنوز سوسیالیسم زنده است و آنچه که اکتبر از آن یاد می کرد هنوز در دل مردم ولی به شکلی متفاوت وجود دارد.در عین حال باید گفت، اکتبر دستاورد های چندان مثبتی نداشت و جنبه های منفی اش را نمیتوان از یاد برد و جنبه هایی که ایدیولوگ های بورژوازی آن ها را به طور خستگی ناپذیر یاد می کنند.اکتبر پدیده ای بسیار پیچیده است و دوسویه دارد یکی صدای آرمان خواهی نسل هایی که به پشتوانه نظریه مارکس در قرن نوزدهم، از آزادی و برابری یاد می کردند و از طرفی دیگر آنقدر فاجعه به بار آورد که دفاع از آن مشکل باشد.اگر جزء آن نیروهای رادیکال هستیم و خواهان آن آرمان‌ها، باید خوانشی انتقادی به اکتبر داشته باشیم.
پس از این مقدمه بابک احمدی در ادامه گفت که میخواهم صحبت امروز را روی سه انحراف اصلی که از بدو تسخیر قدرت توسط بلشویک ها به وجود آمد متمرکز کنم، سه ایده یا رویکرد عملی که بر آن ایده ها سوار بود و باعث حوادثی تراژیک شد و در مراحل بعد باعث فروپاشی نظام شوروی شد.
حزب سوسیال دموکرات روسیه در اواخر قرن 19 تشکیل شد، چند سال بعد با یک بحران درونی روبرو شد، بحرانی که دو جناح متخاصم را درون آن شکل داد. مشکل این دو جناح ظاهرا بر سر عضویت در حزب بود.
لنین که رهبر بلشویک ها، یعنی اکثریت ها بود می گفت که عضو گیری ها به این شکل حاضر در حزب باعث می شود که پلیس مخفی تزار به حزب دسترسی یابد و این اتقاقی بسیار ناگوار است که اگر رخ دهد، می تواند به از دست رفتن نیروهای انقلابی بیانجامد، لنین می گفت باید عضوگیری بسیار دشوار باشد و این مسئله را در قالب یک نظریه به عنوان سانترالیزم دموکراتیک بیان می کرد.
نظریه لنین، عقلانی بود اما انطباق آن با شرایط ساماندهی خطرناک بود به دلیل آنکه نظارت بالای حزب را به پایین حزب می برد و برخلاف ایده درونش که تصمیمات حزب باید از از تجربه های پایین حزب ناشی شود، حزب می توانست تصمیمی بگیرد که بر پایین مبتنی نباشد. خطر بزرگ این بود که حزب نقش خیلی مهمی پیدا می کرد، یعنی خود را معرف پیشرو ترین بخش طبقه می دانست و لنین می گفت بلشویک ها و من معرف حزب هستیم.
مشکل آن است که بعضی از حزب ها معرف بخش پیشرو طبقه هستند و برخی احزاب نماینده بخش عقب افتاده طبقه و در شرایط تاریخی بخش پیشرو می توانست بخش عقب افتاده طبقه را کنار بگذارد و به این ترتیب آنچه برای مارکس در قرن 19 مهم بود این بود که آزادی طبقه کارگر دست خود طبقه کارگر است تبدیل شد به آزادی طبقه کارگر دست پیشروترین بخش طبقه کارگر است و این اولین انحراف از مارکس بود.
دیکتاتوری پرولتاریا دومین خطری بود که بلشویک ها بدان دست زدند که در خود آثار مارکس مطرح بود و معلوم نشد که چه هست؟پرولتاریا یعنی چه؟ یعنی اکثریت پس چه نیازی به دیکتاتوری اکثریت می باشد.
آزادی و برابری یعنی آنکه اقلیت هم حق آزادی داشته باشند و دیکتاتوری اکثریت هم مذموم است. دموکراسی فقط حکومت اکثریت نیست حق اقلیت برای رسیدن به قدرت و اجرای برنامه هایشان را نیز شامل می شود، مفهوم خطرناک سوم ساختن سوسیالیسم در یک کشور بود که بلشویک ها به آن ایمان داشتند.
در ابتدا بلشویک ها باور داشتند که نمی توانند انقلاب را نگه دارند مگر اینکه انقلاب آلمان پیروز شود و این نظر در آثار لنین و تروتسکی نمایان بود. مثال نظریه انقلاب مداوم تروتسکی که دو سویه داشت 1.طبقه کارگر اهداف دموکراتیک را ایجاد کند. 2.در یک گستره جهانی می شود که به سوسیالیسم برسیم و خواسته این بود که در کشورهای پیشرفته باشد که نیروهای تولیدش رشد کردند نه کشوری عقب افتاده و دهقانی با شهرهای کوچک صنعتی. ولی به هر حال با همین مفهوم ساختمان سوسیالیسم به عنوان برنامه ریزی اقتصادی شروع شدکه اتفاق مثبتی بود.
بلشویک ها روسیه را صنعتی کردند، ابرقدرت کردند، نظامی کردند ولی چیزی جز یک اردوگاه کار اجباری که فجایع بسیاری را به همراه داشت به وجود نیاوردند و تنها همتایی برای آن در قرن بیستم،غیر از آلمان نازی نمی شد پیدا کرد.
اما در یاد و عمل توده هایی که برابری و آزادی را می خواستند، تجربه ای خوب بود و وظیفه ما این است که از دیدگاه توده بار دیگر این تجربه را بازخوانی کنیم.
بزرگترین نقطه ضعف بلشویک ها، عدم درک دموکراسی بود و مهلت دادن به سرمایه داران برای نمایش دموکراسی به نفع خودشان که خود را مدافع آن بدانند.
دموکراسی که از طریق آن ترامپ و هیتلر بر سرکار آمد تا مردم را چپاول کند و طبقه ای که به دموکراسی نیاز دارد مانند هوا برای آدمی با مهیب ترین دیکتاتوری ها تحقیر شود.
این بار دیگر این تجربه را تکرار نمی کنیم و سوسیالیسم بعدی که به اعتقاد من تنها راه نجات بشریت است، جهان بهتری خواهد ساخت.
در آخر باید گفت اگر حرف های بنده یک فایده داشت آن باید این باشد که نیرو های مترقی اعم از سوسیالیست ها، انسان های رادیکال، آنارشیست ها، فمیینیست ها و کسانی که می خواهند در محیط زیست بهتری زندگی کنند می بایست زمینه اصلی بحث را روی دموکراسی بنیان بگذارند جایی که درست نقطه سیاه کارنامه بلشویک ها
بود.
تاریخ نگاری چپ
پس از بابک احمدی، و در ادامه این همایش دو روزه، گفت و گو میان دکتر گودرز رشتیانی و محسن حکیمی ادامه آغاز شد. مجری، با معرفی دکتر رشتیانی موضوع بحث او را تاریخ نگاری چپ در ایران معاصر اعلام می کند و رشته کلام را به دست وی می سپارد.
دکتر رشتیانی در ابتدا از انقلابی گفت که قبل از انقلاب اکتبر رخ داد و بر حیات سیاسی اجتماعی ایران تاثیر به سزایی گذاشت و آن انقلاب چیزی نیست جز انقلاب مشروطه که تاثیراتش بر تاریخ نگاری چنان بود که تاریخ نگاری ایرانیان پیش از آن و پس از آن از نظر روش و بینش متفاوت اند. رشتیانی سخنان خود را این گونه ادامه می دهد، پس از مشروطه شاهد سه جریان تاریخ نویسی هستیم: تاریخ نویسی ناسیونالیستی، تاریخ نویسی آکادمیک و تاریخ نویسی چپ که مورد آخر موضوع اصلی بحث بنده است. وی ویژگی مشترک این سه جریان را وارداتی و ترجمه‌ای بودن دانست و مولفه هایی برای آن شمرد و گفت : غلبه روایت مارکسیستی لنینیستی در تاریخ نگاری چپ ایران که به مانند نظریات مارکسیسم در سایر کشور ها پنج مرحله کمون اولیه، فئودالیسم، سرمایه داری، سوسیالیسم و در نهایت کمونیسم در آن وارد و رعایت شده است. بر این اساس یک نوع ادبیات مخصوص تولید می شود که به مفاهیم جدیدی مثل نظام مالکیت، امپریالیسم، سرمایه داری و از همه مهمتر، مفهوم طبقه می پردازد که تا قبل از آن در ادبیات ایران نسبتا بی سابقه بوده است.
برخلاف نظر اکثر مردم، پیشینه ی تاریخ نگاری چپ به انقلاب اکتبر بازنمی گردد بلکه اندیشه سوسیالیسم یک اندیشه کهن بشری است. حدود ۲۵سال قبل از انقلاب اکتبر مطلبی چاپ و در ایران ترجمه می شود که از این طریق ایرانیان برای اولین بار با جنبش کارگری آشنا می شوند و این سرآغاز آشنایی ایرانیان با جنبشهای چپ است. ایرانیان در دوره ناصر الدین شاه برای کار به قفقاز مهاجرت کردند و با الگوگیری از اندیشه های سوسیالیستی جنبشی به نام جنبش همت را تشکیل دادند که اولین تشکل با گرایش چپ در ایران بود. این جنبش از سال ۱۹۰۵آغاز می شود و تا جنگ جهانی اول که تمامیت ارضی ایران توسط روسیه زیر سوال می رود، ادامه می یابد و پس از آن به اتمام می رسد.از سال ۱۲۹۸وارد دوره جدیدی می شویم که حزب عدالت به حزب کمونیسم ایران تغییر نام می دهد. پس از چندی گروه ۵۳نفر تشکیل می شود که با دستگیری تمام اعضا آن نگرش چپ در ایران ممنوع می شود. این جریان با سقوط رضاشاه دوره جدیدی را تجربه می کند. سالهای ۱۳۲۰-۱۳۳۲را دموکراتیک ترین دوره می دانند که گرایش به هر حزبی آزاد تلقی می شود. در دوره سوم که بازه زمانی ۱۳۳۲-۱۳۵۷ (ازکودتا تا انقلاب اسلامی) را در بر می گیرد، حلقه مطالعاتی و اندیشه حزب توده به فعالیت ادامه می دهد و به تشکیل سازمان های مختلف می انجامد. در این دوره بسیاری از نویسندگان چپ مجال نوشتن و چاپ مطالبشان را پیدا می کنند. از سال ۵۷ هم هرگونه چپ گرایی ممنوع می شود و اگر هم ادامه پیدا می کند در خارج ایران است.وی در انتها سخنان خود را با بازشماری ویژگی های تاریخ نگاری چپ به پایان می برد.
باز تولید سرمایه داری
کار همایش با معرفی آقای محسن حکیمی، ادامه یافت و مجری اعلام کرد که موضوع مورد بحث وی خاستگاه های جنبش کارگری است. حکیمی سخنان خود را در سه زمینه بیان کرد که در ادامه به شرح مختصر آنها می پردازیم:۱-وضعیت جنبش کارگری اروپا پیش از انقلاب روسیه.خاستگاه این جنبش انگلستان بود چرا که انگلستان پس از انقلاب صنعتی مهد سرمایه داری به شمار می رفت. انقلاب صنعتی جنبش کارگری را بعنوان پیامد پدید آورد.گسترش سریع این تشکل ها باعث ممنوعیت هرگونه تشکل چپ از سمت حکومت شد و در ادامه اعتصاب کارگران و جنبش ماشین شکنی را به دنبال داشت و کارگران خواستار سراسری شدن جریانشان شدند.با اعتراضات فراوان بالاخره در سال ۱۸۲۴قانونی تصویب شد که جنبش کارگری را به رسمیت می شناخت و اعتصاب مهمترین اقدام اتحادیه کارگری بود. البته این اعتصاب صرفا اقتصادی به ضرر خود کارگران بود چرا که کارفرمایان را مجاب میکرد که ماشین را جایگزین کارگران کنند و اگر هم اینچنین نمی‌شد،کارفرمایان پس از اتمام اعتصاب کارگران به حالت اول خود بازمی‌گشتند و این جریانات باعث شد کارگران به فکر اقدامات سیاسی بیافتند.پس ورود کارگران به پارلمان و عرصه سیاست اجتناب ناپذیر شد ؛ البته مانع اصلی بر سر این راه عدم برخورداری کارگران از حق رای بود که جنبشی که در این راستا شکل گرفت به ثمر ننشست اما سالها بعد در جریان رفورمیسم و اصلاحات خواسته هایشان محقق شد.و ما کم کم شاهد تبدیل این جنبش ها به جنبش عظیم ضد سرمایه داری هستیم.در ادامه آن جنبش انترناسیونال اول شکل میگیرد که به طور بین المللی با سرمایه داری مبارزه میکند (۸سال طی سالهای ۱۸۶۴-۱۸۷۲)که براساس خواست خودشان،این جنبش متکی به خود بود.از زمان شکست کمون پاریس،رهبران جنبش در انگلستان هم ترسیدند و از اینجا شاهد ضعف و افول این جنبش میشویم و این،شکست کامل جنبش ضدسرمایه داری طبقه کارگر را در پی می آورد.یعنی کمونیسم مارکس تبدیل به ایدئولوژی می‌شود و چیزی به نام حزب کمونیسم بر فراز سر جنبش کارگری قرار می‌گیرد و در انتها، تنها چیزی که برای کارگران به ارمغان می آورد سرمایه داری دولتی است و انقلاب اکتبر از نظر تئوریک و نظری ادامه دهنده همین راه است.
۲-انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ که جنبشهای آن توسط گروه های غیر دولتی و به ظاهر به طرفداری از کارگران تشکیل شد.به نقل از مارکس میگوید که هر کارگر،یک کمونیسم در خود و هر کمونیسم یک کارگر برای خود است که این یعنی رهایی کارگران به نیروی خود آنها.اما پس از مارکس نظریاتش اینگونه تعبیر شد که باید این خواسته ها به درون جنبش کارگری برده شود.در اینجا وی نظریات چند اندیشمند را بیان میکند که منجر به طرح ایدئولوژی مارکسیسم شد که این جریانات با جنبش اتحادیه کارگری انگلستان بسیار متفاوت است.در انگلستان تشکل از دل جنبش کارگری بوجود می آید سپس ارتقا پیدا میکند و در هیئت انترناسیونال اول ظاهر می شود که نیروی جنبش را به خود کارگران واگذار می کند.اما در روسیه حزبی بر اساس اندیشه ای بیرون از حزب کارگری بوجود می آید که با تکیه بر این اندیشه میخواهد قدرت سیاسی را بدست بگیرد تا اصول ایدئولوژی مارکسیسم را در جامعه پیاده کند.سیر دوم محصول استحاله سیر اول است؛یعنی آنچه در سیر اول نفی و پشت سر گذاشته شده بود در سیر دوم احیا می شود و لنین سرمایه داری را به شکلی دولتی بازتولید میکند.
۳-تاثیر این انقلاب بر جنبش کارگری ایران: در ایران این جنبش از بالا شکل گرفت و خودپو نبود.دولت ایران در ابتدای قرن ۲۰تحت سلطه روسیه تزاری بود و پس از آن به تبع حمایت انگلستان بورژوازی در ایران رشد کرد.طبیعتا بین سرمایه داری که از دل انقلاب صنعتی رشد کند و سرمایه داری که توسط یک نیروی استعمارگر خارجی به وجود می آید تفاوت های زیادی است.به همین خاطر جنبش کارگری در ایران به مانند انگلستان شکل نگرفت.اولین کسانی که با انتقلاب اکتبر مواجه شدند کارگرانی بودند که برای کار به باکو مهاجرت کرده بودند(که در بالا به آن پرداختیم)رضاشاه تمامی احزاب چپ را سرکوب کرد و پس از سقوط وی،حزب توده شکل گرفت که به طور واضحی مثل بلشویسم استالینی سرکوبگر بود.تاثیر دیگر انقلاب اکتبر روسیه تبدیل طبقه کارگر ایران به پیاده نظام های جنبش ضد امپریالیستی اردوگاه شوروی در مقابله با انگلستان و پس از آن امریکا بود. انقلاب اکتبر تاثیرگذاری دو گانه ای بر جنبش کارگری ایران داشت:اولا آن را سیاسی کرد،ثانیا آن را در بند ایدئولوژی درآورد تا در پوشش سوسیالیسم سرمایه داری دولتی را بازتولید کند.
وی سخنانش را با بیان نکته ای به پایان برد و آن نکته این بود که جنبش کارگری علاوه بر تاثیرات مخرب،تاثیرات سازنده نیز داشت : اینکه به مانند عصر روشنگری،به ایران جرئت اندیشیدن داد. در انتهای همایش نیز سخنرانان به پرسش های حضار پاسخ دادند.در این برنامه آقایان ابراهیم توفیق و احسان شریعتی بدلیل مشکلاتی حضور نداشتند.پنل دوم برنامه نیز در فردای آن روز با موضوع اندیشه سیاسی و ادبیات ایران پس از انقلاب روسیه برگزار شد. گزارش تفصیلی پنل دوم این همایش به‌زودی منتشر خواهد شد.

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.